ناظم الاسلام كرمانى
319
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
بىنتيجه گذارد كه فرمود صلاح هيچ كدام ما نيست با عين الدوله دوستى كنيم تا مقاصد خود را برآورده و مدرسهء مروى را برنگردانيم بخانهء عين الدوله نبايد رفت مجلس خانهء آقا ميرزا مصطفى را چون اعظام الممالك آنجا بود و قول انجاح مقاصد را داد بىنتيجه نگذاردند لكن پس از تفرق مجلس آقا ميرزا محمد صادق به اعظام الممالك پيغام داد كه من بايد شما را ملاقات كنم مشار اليه آمد به او گفت تا دستخط شاه اجراء نشود هيچ يك از اين آقايان براى دوستى با عين الدوله همراهى نخواهند كرد بر فرض كه همراهى كنند من ضديت خواهم كرد پدر و برادر خود را مانع خواهم بود بهرجهت قول خود را پس گرفت عين الدوله امر نمود قانونى براى عدليه بنويسند كه بعد از اين خواهد آمد و نيز شاه را بعزم ييلاق بباغ شاه نقل داد و در اوايل ربيع الاول 1324 مجلس مشورتى در دربار تشكيل داد كه در باب اجراء دستخط شاه مشاورت نمايند چنانچه بعد از اين خواهد آمد . نوشتهجات بعنوان شبنامه و اعلانات ژلاتينى بسيار در اين ايام نشر مىشود كه مضمون همه تقاضاى عدالتخانه و بيدارى مردم است نگارنده فقط يكى از شبنامهها را كه چند مسئلهء تاريخى مبتنى بر آنست در اين مقام ذكر مىكند كه هم وضع مطبوعات اين زمان بر خواننده معلوم باشد و هم از رشتهء تاريخ خود خارج نشود و آن اين است : صورت شبنامه سئوال و جواب ميرزا حسينخان با ميرزا احمد خان در خيابان علاء الدوله : سئوال - چهطور است احوال شما . جواب - چه ميپرسى برادر از حال من هرروز از خدا مرگ ميخواهم شغل و كارى كه نيست ، عيالات كه زياد ، نان و گوشت هم حالش معلوم است ، گدائى هم كه نميتوانيم بكنيم ، غير از مرگ از براى ما صلاح نيست . س - بايد راضى بود خداوند همچو خواسته است بايد صبر كرد . ج - خاك بر سر ما اهل اين مملكت بكنند چطور شد كه خدا از براى يكصد و بيست مملكت كه در روى زمين است بايد عزت و ثروت و امنيت و عدالت و آسايش و مكنت و غنى بخواهد با آنكه همه كافر هستند و از براى يكمشت مسلمان نكبت و فقر و ذلت و احتياج و ظلم و پريشانى بخواهد اينكه ظلم است خدا ظلم نميكند . س - پس شما كه ميفرمائيد اين خرابى از جانب خدا نيست پس از جانب كيست . ج - تقصير از شاه است كه مال و جان سى كرور نفوس را به چند نفر دزد راهزن خدانشناس جاهل داده كه اين اشخاص با اين يكمشت مردم درماندهء اسير ذليل هرچه اراده مينمايند ميكنند نه مال از براى مردم مانده و نه جان و نه عرض و نه ناموس يك مشت استخوان اين مردم فقير ذليل را همه روز در آسياب ظلم خورد مينمايند هرچند سلطان خود بشخصه ظلم نميكند اما چون ظالم را او مسلط بر مظلوم مينمايد ناچار زشتى امر مستند به او خواهد بود .